زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
شاعر : محمدجواد مطیع ها
نوع شعر : مدح و مرثیه
وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع
قالب شعر : مثنوی
خِیری نبود اینجا به غیر از بیوفـایی بر هر دری میشد زدم، تا تو نـیـایی
در کوچهها پای غـم تو سنگ خوردم غصه چقدر از کوچههای تنگ خوردم
طـوعـه پــنــاهـم داد تـا از پـا نـیـفـتـم در خانهاش تا صبح جز یارب نگـفتم
گـفـتم به طـوعـه که به پشت در نیاید یک زن مـیان ایـنـهـمـه لـشگـر نیـاید
پـشـت دری گـفـتـم، مـدیـنـه یـادم آمـد آن روضـۀ مـسـمار و سـیـنه یادم آمد
هرچند اینجا جز به گـریه سر نکـردم هـرچـنـد آخـر لـب ز آبی تـر نـکردم
تنـهـای تـنهـا پـای عـشـقـت ایـسـتـادم درس وفـاداری بـه اهـل کــوفــه دادم
از من بیـفـتد سر ز تو یک پَـر نیـفـتد مسلم بـمـیـرد دخــتــر کـوثـر نـیـفـتـد
از بـام میافـتـم به تاب و تب نـیـفـتی تو پیش چشم خـواهرت زینب نیـفـتی
جـانـان من از غـم خـبر داری نداری زیـنب کجـا و کـوفـه و نـاقـه سواری
|